لاله زار سامع

اشعار آیینی

حجت حق

 
ذات خودت را خدا بر من عاصی شناس
بندگیت را زلطف بر من خاطی شناس

پی نبرم گر ترا چسان شناسم رسول
خیر رسل مصطفی بر من فانی شناس

گر نشناسم نبی چسان شناسم ولی
حجت خود همچنان بر من خاکی شناس

گر نشناسم من آن حجت حق گمرهم
راه درست را بر این عبد فراری شناس

بر من سامع ببخش کرده و ناکرده ام
مکتب هشت و چهار بر من یاغی شناس

۷-۸-۱۴۰۰
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
 
 
 
۰ ۰

اهدنا کردکار

عبد عاصی منم ای خدای کریم
منفعل آمدم بر درت ای رحیم
 
از گناه کثیر کوله ام گشته بار
رحم بنما بر این خاطی دل فگار
دست تُهی آمدم حال زارم نگر
از گناه و خطا نادمم کردگار
 
عفو بنما مرا ای به قلبها مقیم
 
 
عبد عاصی منم ای خدای کریم
منفعل آمدم بر درت ای رحیم
 
گرچه هرگز نیم لایق مرحمت
لیکن از جود خود کن مرا مغفرت
ره مرا گشته گم رهنمایی بکن
چشم امید من بردر رحمتت
 
اهدنا کردکار بر ره مستقیم
 
 
عبد عاصی منم ای خدای کریم
منفعل آمدم بر درت ای رحیم
 
 
بارالها ببخش جرم و عصیان ما
حشر ما کن خدا با شه دو سرا
سامعا بر شفیع نزد ذات خدا
حرمت احمد و آل پاک اورا
 
تا که بخشد ترا قبل نار جحیم
 
عبد عاصی منم ای خدای کریم
منفعل آمدم بر درت ای رحیم
lalazarsami.blog.ir
۰ ۰

سوده جبین

عبد سیه رو نگر آمده با صد نیاز
کولهِ پر از گنه حال غمین و گداز
 
گشته ز افعال خود منفعل و شرمگین
درهم و برهم شده آمده سوی تو باز
 
اشک ندامت چکد از بصرش بی امان
دیده امید او سوی تو ای دلنواز
 
غوطه به دریای غم خسته ژولیده بین
غیر تو یارب دگر کیست چنین غمگداز؟
 
نامه اعمال او گشته سیه همچو قیر
از کرم ای ذوالکرم رحم نما چاره ساز
 
سوده جبین بر زمین گشته غمین و حزین
می شود عفوش کنی خالق بنده نواز ؟
 
از گنه (سامع) بی کس مضطر گذر
حرمت هشت و چهار ای صمد بی نیاز
 
۰ ۰