مناجات -

قدیم و قادر وجبار کبریاى منست
رئوف ومشفق و رحمان آن خداى منست

به وقت بى کسى وفقرو تنگدستى من
انیس ومونس وغمخواراز بـراى منست

ترحمى بنمودى به من نفس به نفس
منِ خجل زده اخر جحیم جاى منست

چه توبه ها که شکستم ولى توبگذشتى
همین گذشت تو حقا که اهتداى منست

اگر به اتش نیران مرا بسوزانى
به انچه است رضاى توآن رضاى منست

شدید نادمم از کرده و گناه وخطا
ولی بسوى تو غفار التجاى منست
 
۰ ۰

دام نفس

ثنا و حمد خدا خواندنم هوس است
بنام او سخن آغاز کردنم هوس است
 
اگر چه بهر ثنا طبع من بود عاجز
چوعندلیبِ خوش الحان سرودنم هوس است
 
برآستانِ کریم ات شبانه تا به سحر
برای سجده بسی سر نهادنم هوس است
 
به هر دری نزنم جز درِ تو یا معبود
گدای درگه ای تو بودنم هوس است
 
هدایتم بنما بر رهِ که می دانی
به راه راست قدم ماندنم هوس است
 
اسیرِ دامگهِ نفسِ دونِ خود گشتم
ز این سرای اسیری رهیدنم هوس است
 
به چاه معصیت آلوده ام من سامع
به یمِ عفو تو پاکیدنم هوس است
 
بهین نگین ولای محمد وآلش
به رگ رگ جانم خریدنم هوس است

۱۴-۱۱-۱۴۰۳
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
 
۰ ۰